السلام علیک یا ابا عبد الله
|
|
قسمت اول:روی داد های دهم محرم الحرام
چهار حادثه مهم شب عاشورا
1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیهالسلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو ميكنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیهالسلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیهالسلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
2. امام حسین علیهالسلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیهالسلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرینتر است. امام علیهالسلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمهها هم حمله ميكنند؟ امام علیهالسلام به ماجرای شهادت عبداللّه اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26
3. امام علیهالسلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمهها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیهالسلام بسیار سودمند بود.27
روز عاشورا
و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینهتوزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموختهاند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفتهایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیهالسلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری ميكردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت ميداد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...
تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده گلو جواب گرفت
هردم از زخم بيحساب تَنَتْ خم شد و بوسه بيحساب گرفت
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.

قسمت دوم:شعر
شب شور عالمینه
شب عباس و حسینه
دلای دیوونه ، امشب
همه بین الحرمینه
امشب آسمون چی داره؟
که به پای تو بباره
حنای ماه و ستاره
پیش تو رنگی نداره
همه ارض و سماء
همه اهل آسمان
شده ذکر لبشون
یا سفینة النجاة یا سفینة النجاة ....
************************************
تا ابد جلوه گه حقّ و حقيقت سر ِ تست
معنى مكتب تفويض، على اكبر تست
اى حسينى كه تويى مظهر آيات خداى
اين صفت از پدر و جدّ تو در جوهر تست
درس آزادگى عبّاس به عالم آموخت
زآن كه شد مست از آن باده كه در ساغر تست
طفل شش ماهه تبسّم نكند، پس چه كند؟!
آن كه بر مرگ زند خنده على اصغر تست
اى كه در كرب و بلا بى كس و ياور گشتى
چشم بگشا و ببين خلق جهان ياور تست
خواهر غمزده ات ديده سرت بر نى و گفت:
آن كه بايد به اسيرى برود خواهر تست
اى حسينى كه به هر كوى عزاى تو به پاست
عاشقان را نظرى در دَم جانپرور تست
خواست «مهران» بزند بوسه سراپاى تو را
ديد هرجا اثر تير ز پا تا سر تست
احمد مهران
قسمت سوم:احادیثیاز امام حسین علیه السلام
رسيدن به آرزوها
امام حسین (ع): كسی كه بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، ديرتر به آروزيش میرسد و زودتر به آنچه میترسد گرفتار میشود .
زيبايي مرگ (شهادت)
امام حسین (ع): مرگ ـ برای فرزند آدم ـ چونان گردنبندی است زيبا، بر گردن دختركانی نورسته.
بدترين اوصاف زمامداران
امام حسین (ع): بدترين اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بی رحمی بر ناتوانان و خودداری هنگام بخشش است .
شکر
امام حسین (ع) : شکرگزاری برای نعمت پيشين، نعمت تازه ای را سبب می شود .
ياري در جوانمردی
امام حسین (ع): آنکس که بخشش تورا بپزيرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است .
التماس دعا.....اگه برای ما هم دعا نکردین عیبی نداره برای
مردم مظلوم فلسطین دعا یادتون نره ه ه !!!!
نوشته شده توسط در سه شنبه 1387/10/17 ساعت 21:44 موضوع | لینک ثابت
قسمت اول:روی داد های نهم محرم الحرام
2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه بن زیاد امان نامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام كه مادرشان امالبنین علیهاالسلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه برایتان امان گرفتهام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!22
3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر كرد. امام حسین علیهالسلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد كه اینان ميگویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند: اگر ميتوانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال ميداند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی ميكردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت ميدهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه ميسپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.24
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.

قسمت دوم:شعر
انگار ادب به محضرش مکتب یافت
و حب و حیا به دست او وحدت یافت
آن لحظه که گفت برادرت را دریاب
از حضرت فاطمه خودش رخصت یافت
قسمت سوم:حدیث
موارد صبر
امام حسین (ع): در مواردی که حقْ تو را ملزم می سازد ، بر آنچه نمی پسندی ، شکيبا باش و در مواردی که هوای نفس تو را فرا می خواند، از آنچه که به ناحق است و دوست ميداری ، خود را نگه دار .
بدست آوردن چهار خصلت
امام حسین (ع): هر كس نزد ما آيد، حداقل يكی از اين چهار خصلت را خواهد يافت: برهانی متين می شنود، از قضاوتی عادلانه برخوردار می گردد، با برادری سودمند و پرفايده روبرو خواهد شد و ثواب همنشينی با علما هم خواهد برد.
آز و بخشش
امام حسین (ع): حرص و آز نوعی فقر روانی است، سخاوت و بخشش نوعی بی نيازی است .
التماس دعا.....اگه برای ما هم دعا نکردین عیبی نداره برای
مردم مظلوم فلسطین دعا یادتون نره ه ه !!!!
نوشته شده توسط در سه شنبه 1387/10/17 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
قسمت اول:روی داد های هشتم محرم الحرام
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان ميپنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفتهای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مينوشند از آنان مضایقه ميكنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من ميدانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفتهام و نميدانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش ميسوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه ميدانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نميبینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.18
3. امام علیهالسلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علياكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام كه فرمود: آیا ميخواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: ميترسم خانهام را خراب كنند! امام علیهالسلام فرمود: من خانهات را ميسازم. ابن سعد گفت: ميترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناكم و ميترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نميگردد، از جای برخاست در حالی كه ميفرمود: تو را چه ميشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من ميدانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.
قسمت دوم:شعر
ای قد تو سرو ریاض حسین(ع)
نور دل فاطمه(س) را نور عین
جوانی و به رهروان پیرعشق
اکبری و طنین تکبیر عشق
یم ؛ چو حبابی ست به پیش نَمَت
مسیح را چشم شفا ازدمت
یوسف اگر روی تو را دیده بود
بساط حسن خویش برچیده بود
داغ دل لاله به صحرای تویی
مایه مجنونی لیلا تویی
حسین (ع) ؛ خود به عالمی دلبر است
وآنکه بَرَد دل ز حسین اکبر است
قسمت سوم:حدیث
اصلاح جامعه و عمل به احكام
امام حسین (ع): خداوندا، تو آگاهی كه آنچه انجام داديم، نه برای رقابت در كسب جاه و مقام بود و نه برای چيزهاى پوچ و بيهوده دنيا، بلكه برای اين بود كه نشانههای راه دينت را ارائه دهيم و (مفاسد را) در شهرهای تو اصلاح كنيم تا بندگان مظلوم تو در امنيت و آسايش باشند و به احكام تو عمل كنند.
مصرف كردن ثروت
امام حسین (ع): ثروتی را كه داری اگر به مصرف خودت نرسانی ثروت مال تو نيست، تو از آن ثروت هستی، بنابر اين به ثروت خودت امان مده و گرنه او به تو امان نخواهد داد و پيش از آنكه ثروت، تو را به مصرف خود برساند تو آن را به مصرف خويشتن برسان .
بهترين ثروت
امام حسین (ع): بهترين ثروت آن است كه انسان به وسيله آن آبروی خود را حفظ نمايد.
التماس دعا.....اگه برای ما هم دعا نکردین عیبی نداره برای
مردم مظلوم فلسطین دعا یادتون نره ه ه !!!!
نوشته شده توسط در دوشنبه 1387/10/16 ساعت 9:43 موضوع | لینک ثابت
قسمت اول:روی داد های هفتم محرم الحرام
. در روز هفتم محرم عبید اللّه بن زیاد ضمن نامهای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیهالسلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم ميگوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه بن حصین آنقدر آب ميآشامید تا شكمش بالا ميآمد و آن را بالا ميآورد و باز فریاد ميزد: العطش! باز آب ميخورد، ولی سیراب نميشد. چنین بود تا به هلاكت رسید.16
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.

قسمت دوم:شعر
خورشید چه عاشقانه پیمان می داد
در وادی طوفان بلا جان می داد
آن روز معلم شهادت، چه غریب
با نای بریده درس ایمان می داد
***
گل غنچه ای از سلاله حیدر بود
افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود
آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد
آن مرد که نام کوچکش اصغر بود
قسمت سوم:حدیث
امربه معروف و نهي از منکر
امام حسین (ع): شايسته نيست که انسان مؤمنی گنه کاری را ببيند و بر او انکار ننمايد .
دانا کيست ؟
امام حسین (ع): اگر همه گفتار دانا، نيکو و بحق بود، از خودپسندی در آستانه ديوانگی قرار مي گرفت. همانا دانا کسی است که حق گويی او فراوان باشد .
ياري در جوانمردی
امام حسین (ع): آنکس که بخشش تورا بپزيرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است .
شکر
امام حسین (ع) : شکرگزاری برای نعمت پيشين، نعمت تازه ای را سبب می شود .
التماس دعا.....اگه برای ما هم دعا نکردین عیبی نداره برای
مردم مظلوم فلسطین دعا یادتون نره ه ه !!!!
نوشته شده توسط در یکشنبه 1387/10/15 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت
قسمت اول:دوری داد روز ششم
1. در این روز عبیداللّه بن زیاد نامهای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كردهام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من ميفرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیهالسلام عرض كرد: یابن رسول اللّه! در این نزدیكی طائفهای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیهالسلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت ميكنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مينمایم... .
در این هنگام مردی از بنياسد كه او را "عبداللّه بن بشیر" مينامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت ميكنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمندهای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشهام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر ميرسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند. هنگامی كه یاران بنياسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیهالسلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ"14
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.
قسمت دوم:شعر
باز محرم شدو دلها شکست
از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد
از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت
دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند
این چه غمی بود که دنیا شکست
قسمت سوم:حدیث
آز و بخشش
امام حسین (ع): حرص و آز نوعی فقر روانی است، سخاوت و بخشش نوعی بی نيازی است .
پذيرفتن مسئوليت
امام حسین (ع): هيچ امری را نپذير مگر آنكه خودت را شايسته ی آن بدانی.
آبروداري كردن
امام حسین (ع): كسى كه از تو حاجتى خواسته است، آبروى خود را با درخواست از تو ريخته است، تو ديگر با رد كردن او، آبروى خود را نريز.
التماس دعا.....اگه برای ما هم دعا نکردین عیبی نداره برای
مردم مظلوم فلسطین دعا یادتون نره ه ه !!!!
نوشته شده توسط در شنبه 1387/10/14 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت
قسمت اول:روی داد پنجم محرم
۱. در این روز عبیداللّه بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"10 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.11
2. عبیداللّه بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیهالسلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.12
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیهالسلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.

قسمت دوم:شعر
رحم بنما به دل پر ز غم و کباب من
یا ببر به کربلا با که بیا به خواب من
خواب کربلای تو من رو خرابم می کنه
آروم آروم داره مثل شمعی آبم می کنه
خواب می بینم با تموم رفقا سینه زنان
واسه ی زیارتت راه اوفتاده یه کاروان
روی پرچمی نوشته با خط سرخ سیاه
هر که دارد هوس کربلا بسم الله
کاروان راه اوفتاد و اشک غم از چشام چکید
توی خوابم می بینم تو اشک و ناله ها
انگاری داره می آید بوی زمین کربلا
میون سینه زنی و گریه های بچه ها
چهار تا گلدسته با دو تا گنبد طلا
خواب می بینم زائرها همه می گن وای حسین
خواب می بینم که رسیدیم به بین الحرمین
می بینم تشنه لبم به یاد خشکی لبت
زیارت عاشورا می خونم رو تل زینبت
می بینم یه دفعه زیر رو شد اوضاع فلک
توی بین الحرمین صف کشیده جمع ملک
خواب می بینم که یکی سوار ذوالجنا می یاد
شاه عالم ولی غریب و بی سپاه می یاد
تا رسید به من دیدم امید و آقای من
تک سوار کربلا مهدی آل فاطمه ست
من از دور دیدم که آقای غریبم داره گریه می کنه
سر تکون می ده داره از من گلایه می کنه
آقا گفت با این که می دونم چه قدر گناه کاری
اما چون زائر جد من شدی خوش اومدی
قسمت سوم:حدیث
رضايت مخلوق
امام حسین (ع): كسانی كه رضايت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
چنان كن كه می پسندی با تو آن كنند
امام حسین (ع): درباره برادر مؤمنت پشت سر سخنيی بگو كه دوست داری او پشت سر تو بگويد.
مجادله با دو كس
امام حسین (ع): هرگز با دو كس به گفتگو و مجادله مپرداز: يكی با افراد حليم و بردبار ، ديگرى با افراد نادان و سفيه ، زيرا افراد حليم با حلم و بردباريی بر تو چيره گردند و افراد سفيه آزارت خواهند داد.
التماس دعا.....اگه برای ما هم دعا نکردین عیبی نداره برای مردم مظلوم فلسطین دعا یادتون نره ه ه !!!!
نوشته شده توسط در جمعه 1387/10/13 ساعت 9:22 موضوع | لینک ثابت
قسمت اول:روی داد های روز چهارم
در روز چهارم محرم، عبیداللّه بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.
امروز:روزیست که حر بن ریاحی از سپاه فاسق دشمن برای امام حسین پیام می آورد....امام حسین حتی در بر خورد با دشمنش آن چنان با تدبیر و عاقلانه بر خورد کردند که پس از اتمام پیام حر از سپاهش امام ایشان را به راه حق و دوری از این ظلم بزرگ فرا خواندند.به همین جهت ایشان در چنین روزی از سپاه دشمن به سپاه امام حسین پیوستند و در آخر به شهادت می رسند.
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.

قسمت دوم:شعر
مدعی دیگر مزن بیهوده لاف عاشقی این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
زیبا ترین ستاره ی زیبای خلقت است
زیبا ترین سروده ی لب های خلقت است
زهرا ترین زهره ی زهرای خلقت است
لیلا ترین لیلی لیلای خلقت است
شیوا ترین سوال معمای خلقت است
گنجینه ی جزیره ی اسرار زینب است
یک تن شهید و یک تن اسیر شد
یک تن به خاک مانده و یک تن سفیر شد
یک تن نشان نیزه و شمشیر و تیر شد
یک تن کنار کشته ی صد پاره پیر شد
یک تن امیر آمد و یک تن امیر شد
بر غیره اش قافله سالار زینب است
مرجع اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان درکنار نهر علقم زینب است
مدعی دیگر مزن بیهوده لاف عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
قسمت سوم:احادیثی از امام حسین
رهايي از آتش
امام حسین (ع): گريه از روی ترس از خدا، موجب رهايی از آتش است.
عقل كامل
امام حسین (ع): عقل كامل نمیشود مگر با پيروی از حق.
در احوال عبادت كنندگان
امام حسین (ع): عدهای از روی طمع عبادت خدا می كنند، اين عبادت سوداگران است، و جمعی از ترس بندگيی خدا میكنند، اين عبادت بردگان است و برخى به انگيزه شكر خدا را عبادت می كنند، اين عبادت آزادمردان و بهترين عبادتهاست.
در تصیح اون حدیثی که در اولین پستم گذاشته ام اگر دین نداری لا اقل آزاده باش باید بگویم که حدیث صحیح و کامل اش این چنین است:
لااقل آزاده باشيد
امام حسین (ع): وای بر شما ای پيروان آل ابیسفيان، اگر دينی نداريد و از معاد و روز قيامت نمیترسيد، پس لااقل در دنيا آزاده و جوانمرد باشيد.

التماس دعا.....اگه برای ما هم دعا نکردین عیبی نداره برای
مردم مظلوم فلسطین دعا یادتون نره ه ه !!!!
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1387/10/11 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت
السلام علیک یا ابوالفضل العباس
قسمت اول:روی داد های دوم محرم
1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.
2. امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع ميشد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.
3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود. همینكه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه ميآید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو. گفت: هرگز چنین نميكنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشتكاری هستی و من نميگذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمدهای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كردهاند و پیمان بستهاند، بسوی كوفه ميروم و اگر خوش ندارید بازميگردم... ."
متن بالا بر گرفته شده از: www.aviny.com است که خود نز بر گرفته شده از کتابای معتبری که در پاورقی نوشته شده است.بر داشته شده است.

قسمت دوم:شعر
سر نی
سر نى در نینوا مىماند اگر زینب نبود
كربلا در كربلا مىماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ریا مىماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در كویر تفته جا مىماند اگر زینب نبود
زخمه زخمىترین فریاد،در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مىماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ
در گلوى چشمها مىماند اگر زینب نبود
ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام
در بیابانها رها مىماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ،سیل انقلاب
پشت كوه فتنهها مىماند اگر زینب نبود

قسمت سوم:احادیث
رفع گرفتاري مؤمن
امام حسین (ع): كسی كه گرفتاری و اندوه مؤمنی را برطرف كند و او را آسوده كند، خداوند گرفتاری و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع میكند.
نشانههاي جاهل و عالم
امام حسین (ع): يكی از نشانههای جهل و نادانی، نزاع و جدال با غير اهل فكر است از نشانههای عالم، نقد سخن و انديشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است.
كمخردي
امام حسین (ع): عجله كردن، كمخردی است.
اگه می خواهین در باره ی اعمال مستحب محرم بدونین. برین و قسمت اعمال مستحب محرم که در مفاتیح نوشته رو بخونین.

التماس دعا...........اگه برا ما هم دعا نکردین عیبی نداره دعا برای مردم مظلوم فلسطین یادتون نره ه ه !
نوشته شده توسط در سه شنبه 1387/10/10 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت
السلام علیک یا سید الشهدا
قسمت اول: روی دادهای روز دوم محرم که مصادف با امروز است را نوشته.هر پاراگراف یک روی داد را بیان کره است.

امام حسین علیهالسلام دوم محرم الحرامبه كربلا وارد شد.سید بن طاووس نقل كرده است كه: امام علیهالسلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است.
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامهای "عبیداللّه بن زیاد" را از ورود امام علیهالسلام به كربلا آگاه نمود
۳.. در این روز امام علیهالسلام به اهل كوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.
۴.اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیهالسلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیهالسلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود: خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی.
بر گرفته شده از سایت شهید آوینیwww.aviny.comکه خود مطالب درون سایت از کتب معتبری که در پا ورقی آمده است استفاه شده است.

قسمت دوم شعر:
عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره
عمو عباس بی تو قلب حرم می گیره
عمو عباس علمت کو عموی خوبم
عمو عباس بی تو قلب حرم می گیره
عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره
عمو عاس بی تو هر لحظه دل می لرزه
عمو عباس بی تو هر شب
هوای خیمه ها چه سرده
عمو عباس بی تو دستام جونب نداره
از دو چشمام گولک های گری می باره
عمو عباسزانو هامو بغل می گیرم
عمو عباس بیا تا من برات بمیرم
عمو عباس دل اهل حرم کبابه
عمو عباس توب خیمه
چشم به راهت چشمای روبابه
عمو عباس بابام رو تنها نذاری
عمو عباس روی قلبش پا نذاری
عمو عباس علمت کو عموی خوبم
خواهی که آسمان و زمین زیر رو کنی یک باره نام نامه ی ارباب ما ببر
قسمت سوم:احادیثی از اما حسین علیه اسلام
صفتهاي زيبا
امام حسین (ع): هر كس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگی بهره ای نمی برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقی.
مدارا كليد مشكلات
امام حسین (ع): هر كه از تدبير بازماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا (كليد) مشكلات اوست.
نيكوكارى
امام حسین (ع): شخصی پيش امام حسين(ع) اظهار داشت: اگر نيكی به نااَهل برسد تباه می شود؟ ايشان فرمودند: چنين نيست بلكه نيكوكاری همچون رگبار است كه بايد به نيك و بد برسد.

یا قمر بنی هاشم
نوشته شده توسط در دوشنبه 1387/10/09 ساعت 10:37 موضوع | لینک ثابت
سلام......
ممنون که اومدین وبم....
من تصمیم دارم این چند وقت به احترام سید الشهدا و یاران با وفایشان وب لاگ را با حال و هوای محرم در آمیزم....
در این چند وقت به جای این که از گفتن حوادثی که همه از آن با خبر هسیم مواردی را که اندک کسان از آن دوره برای ما به جا گذاشته اند می نویسم....یعنی اطلاعاتی در رابطه با این عزیزان که شاید کم تر گفته شده...
و بعدش هم یک شعر زیبا در باره ی ایشان.....
و در آخر حدیثی از ایشان خواهم نوشت......

اهل آدم بشنوید این زمزمه
نام من عبد حسین فاطمه
من هوس را از درونم رانده ام
چون کتاب عاشقی را خوانده ام
روز اول تا که چشمم باز شد
درس عشق و عاشقی آغاز شد
نغمه ی لالای من می شد حسین
مادرم ذهن مرا می زد ورق
شیر می داد به عشق شیر حق
دفتر مشقم ز برگ یاس بود
آب بابایم همان عباس بود
گفتم از عشق چه؟شان و رتبت است
آریا اکنون زمان خدمت است
سبت نام کوی جانبازی شدم
بعد از آن راهیه سربازی شدم
نام من سرباز کوی عترت است
دوره ی آموزشی ام هیئت است
پادگانم چادری شل وصل دار
سر درش عکس علی با ذوالفقار
ارتش حیدر محل خدمت است
بحر جانبازی پی هر فرصتم
د مصاف کفر هستم بی شکست
چون سلاحم دین و ایمان من است
نقش سر دوشی من یا فاطمه ست
قمقمه ام پر ز آّب علقمه ست
بین کفر و حق پرستی حد و مرز
بی پوتینم پا برهنه بهتر است
رنگ پیراهن نه رنگ خاکی است
زینب آن را دوخته پس مشکی است
اسم رمز حمله ام یاس علی
افسر ماء الفوق ام عباس علی
یا رقیه بهترین اسم شب است
آن دعای صبح گه یا زینب است
مدت سربازی ام تا محشر است
آریا تمدید گرد بهتر است
گر چه من سرباز هیچ و ساده ام
سر خوشم مهدی بود فرمانده ام
گر چه شد فرمانده ام غایب ولی
سر خوشم بر نایبش سید علی
امام حسین (ع): وای بر شما ای پيروان آل ابیسفيان، اگر دينی نداريد و از معاد و روز قيامت نمیترسيد، پس لااقل در دنيا آزاده و جوانمرد باشيد.
یا حسین
نوشته شده توسط در شنبه 1387/10/07 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام...........
اولا از اونایی که اومدن و این جا نظر دادن تشکر می کنم.
دوما از اونایی که نیومدن تشکر..............
چون می دونم بعدا می آِیند.....................
سوما کپی برداری از این متن آزاد است...........................![]()
روز پیر مردی به پسرش که در زندان بود تلگرافی زد و گفت:ای کاش تو بودی وزمین را شخم میکردی.من دیگر پیرشده ام.
فردای آن روز پسر جواب تلگراف در زندان داد.
پدر من اصلحه های زیادی را زیر آن زمین خاک کرده ام.لطفا زمین را شخم نکن.
فردای آن روز ۱۲ نفر از پلیس اف بی آی به مزرعه آمدن.و برای کاوش اصلحه ها همه ی زمین را زیرو رو کردن.اما اصله ای پیدا نشد.
فردایش پسر تلگراف جدیدی داد و گفت:پدر ماموران آف بی آی زمین را شخم کردن.با خیال آسوده به کشاورزی برس!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
یا علی![]()
نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/07/04 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت
سلااااااااااااااااااااااام سلااااااااااااااااااااااااااام................................
من بعده قرن ها اومدم...............................
بخونین خیلی توپه........................
يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد. در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود. مَرد وارد شد و آنجا ماند . . . چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: « اين کار شما تروريسم خالص است! » نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟ شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت: « آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي که رسيده نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند. جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! » وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت: « با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »
خدا یا مارو هم مثله این مرده بکن.....................
آمین
فعلا........................
یا علی
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1387/07/03 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت
به نام خداوند عشق
پخخخخخخخخخخ پخخخخخخخخخخخ.........................
من دوباره اومدم.
راستی سلاااااااااام
آخ نمی دونم از کجا شوروع کنم.
فقط این که این upرو برای خدا حافظی می خوام بذارم.
آخه من هم سفر خورشید خانوووم هستم.پس بهتره این طوری شروع کنم......
هر رفتنی دلیل رسیدن نیست.اما باید برای رسیدن رفت....
گاهی برای بیان حرفی لازم به تکلم نیست.گاهی با رفتن می توان تمام حرفا را گفت.............
باز هم غصه ای در دل ما می جوشد.باز یک خدا نگهدار ساده ماه ما را می دمد.انگار اینک باید پس از دو سه سال دوستی نا قابل باید از یک دیگر جدا شویم.
من همیشه چیزای ساده را دوست دارم.پس خیلی ساده خدا حافظ همین حالا..............
نوشته شده توسط در شنبه 1387/06/16 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت
سلام!!!!!!
می خوام به خبریو بهتون بدم.
عمرا اگه بتونین حدس بزنین....
البته جز الهام و خورشید خانوووم و زهرا کاردل وسهیده جووونو الهه جون)نیک خواه(
یعنی....
آخه چه طوری بگم...
میدونین بعضی ها از شنیدن این خبر خوش حال میشن بعضی ها ناراحت وبعضی ها
بی تفاوت هستن....
حالا نمی دونم شما کدوم از اونا هستین.ولی دوست دارم بعد از خوندن خبر نظر
بدین که از کدوم افراد هستین...
راستش نمی دونم چه طوری باید شروع کنم.الان می خاین منو خفه کنین.می دونم
باشه باشه....
می گم:من قراره تا چند روزه دیگه....
وایسین اول٬دومی را بگم بعد خبر اصلی رو میگم....
دومی:خونه ی عارفه اینا که بودیم چن فکر می کردم دیگه خورشید خانووم را نمی
بینم خیلی ناراحت بودم.یعنی فکر می کردم با این که از مدرسه رفتم شاید بقیه ی
بچه ها رو ببینم جز خورشید جووون و برای آخرین بار نگاش کردمو خدا حافظی کردمو
رفتم .حالا دقیقا برعکس این اتفاق افتاده.....
دیگه می تونین با یقین بگید چی شده...
هنوز نمی تونید حدس بزنید....
خبر اولیییه همین دومی بود.یعنی اولین خبرو دومین خبر هر دو یه خبرند.
ببخشید الان می خواین کتکم بزنین...
باشه با زبونه ساده بهتون میگم.احتیاجی به خشونت نیست.
بابا من قراره برم مالزی زندگی کنم....
همین....
جونه من راستشو توی نظر بنویسین.الان خوش حال شدید یا ناراحت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی برای ۱۰ روز میریو اگه تصمیم به موندن گرفتیم که می مونیم ولی اگه
برگشتنی شدیمسره ۱۰ روز بر می گردیم.
همیشه با بچه ها که بحث خارج می شد من می گفتم از غربتو تنهاییش بدم می آید
می گفتم مگه خارج چی داره ه ه ه؟؟؟؟
خلاصه از این حرفا...
خداییش نا شکری نکنم.حتما توش یه خیری هست.تازه خدا رو شکر دوست گلم
بغل دستیه مهربونم٬خورشید جونم هم اون جاست.حتما یه خوبی هایی داره...
ولی ....
از هر چی بدم اومد به سرم اومد)نتیجه ی اخلاقی از چیزی بدم نیاد(
شاید همن باید به چیزایی که بدم می آید فکر کنم....
خدا حافظ همین حالا.....
نوشته شده توسط در جمعه 1387/06/01 ساعت 0:2 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم!!!
خوفین؟؟؟؟
وای نمی دونین چه قدر دلم براتون تنگ شده.....
آخ دست رو دلم نذارن که خونه.دلم میخواد یه باره دیگه از اول راهنمایی
شروع بشه و من سه ساله دیگرو با شما بگذرونم.![]()
![]()
ان شا الله با این وبلاگ و وبلاگای شما رابطمون دوباره برای همیشه بر قرار بشه...
خب دیگه ناراحتی بسه.بهتره چند تا مطلب قشنگ بنویسم:
شکسپیر میگه:بغض بزرگترین اعتراضه.ولی وقتی بترکه دیگه بغض نیست.التماسه!!!!!!!!
در نگاهه کسی که پرواز را نمب فهمد هر چه بیشتر هوج بگیری کوچک تر
می شوی!!!!!!!
همیشه تاریک ترین لحظه ی شب نزدیک ترین زمان به طلوع خورشید
است!!!!!!!!!!!
چی میگی؟؟؟؟میخواین بگین این حرفااز من بعیده؟؟؟؟؟؟
این اولین آپمه.خدا کنه بتونم بعدآ خیلی قشنگ ادامه اش بدم!!!!
فعلا.....................
نوشته شده توسط در شنبه 1387/05/19 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در طوفان حوادث با خدا بودن مهمه نه نا خدا بودن.
ای دل ای دل ای روزگار دل من کربلا می خواد.دیگه تو این شهر گناه نفسم بالا نمیاد.اینجابختم سیاه شده با جونیم تباه شده.آدما اینجا آقا جون تفریحشون با گناه ده.اینجا مردم تو حیا و معرفت خیلی فقیرند.تو شبای محرم تو شهر جشن می گیرن.یه نگاه کن ای آقا جون آبروی من رو بخر.زنده ی من آگه نشد مرئه ام رو کربلا ببر...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا